كوك [ kovk ]بالضم و واو معروف،آواز بلند،و بواو مجهول،تره ايست كه خوردن آن خواب آرد و كاهو نيز گويند،و دو پارچۀ جامه بهم پيوند كردن تا در دوختن كم و زياده نشود،و هم آهنگ ساختن سازها و موافق كردن آوازها،و سرفه كه آنرا گيرا نيز گويند،و لهذا غوزۀ خشخاش را نارگيرا و كوكنار گويند،و بزبان تركى كبود باشد، نزارى گويد: بيت جدول كشيده صفحۀ كوك افق بنال بىرنگ زد رواق معلّق بمشك ناب 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1235) 
با ثانى معروف بر وزن دوك به معنى كمان باشد و آواز و صداى بسيار بلند را نيز گويند و با ثانى مجهول به معنى كاهو باشد و آن ترهاى است كه خوردن آن خواب آورد و به عربى خس گويندش و بخيههاى دور دور را نيز گفتهاند كه به طريق استعجال بر دو پارچه جامه كه خواهند به هم پيوند كنند زنند تا در دوختن كم و زياد نشود و آهنگ ساختن سازها و موافق نمودن آوازها باشد با هم و به معنى صرفه هم آمده است و به معنى گنبذى هم هست. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص761) 
بر وزن دوك بالضم و واو معروف آواز بلند و هم آهنك ساختن تار و چغانه و رباب و ساختكى آنها را كويند در مسمطى كفتهام روزى كه ز زمّار شود زمر فنا كوك هر سور كه جويد عدويش كرد و از او سوك بر رمح ويش اعدا آون چو بشب چوك پنحويش بكردش بر چون پنبه كه بر دوك و با ثانى مجهول ترهايست كه خورند و خوردن آن خواب آورد و آن را بپارسى كاهو و بعربى خس كويند حكيم انورى كفته جائى رسيده باس تو كز بهر خواب امن بكرفته فتنه را هوس كوك و كوكنار سيد ذو الفقار شيروانى كفته بر غم خاصيت هموار و ضد طبع پيوسته در اقليم بدانديشش كه چون نسناس شد ريمن شقاقل بشكند باه و نمايد كوك بيدارى كند خون تيره عنّاب و فزايد دردسر چندن و دو پارچه جامه بهم پيوند كردن و بخيهاى دور دور زدن كه وقت دوختن كم و زياد نشود نيز كوك كويند و بمعنى سرفه كه آن را كيوا نيز كويند آمده بنابراين غوژه خشخاش را ناركيوا و كوكنار كويند و آنان كه بجاى واو راى آورند بر خطا باشند و بزبان تركى رنك كبود را كوك و كوك كنبد يعنى كنبد كبود و از اين روى آلوچه نرسيده را كوكجه خوانند و بر سبز نيز اطلاق كنند حكيم نزارى كفته جدول كشيد صفحه كوك افق بنال بيرنك زد رواق معلق بمشكناب اما نركان عراق بضم كاف پارسى و واو معدوله كويند و بفتح كاف تبرى و درى كبك را كويند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص610) 
- [بوزن دوك] كاهو باشد و آن بغايت منوم است يعنى خوابآور است [3]. مثالش حكيم انورى گويد: بيت فتنه را ز آرزوى خواب امان هوس كوك و كوكنار گرفت و در فرهنگ بمعنى دو پارچه جامه و غيره را بهم پيوند كردن باشد [4]. و بمعنى آهنگ ساختن سازها و موافق كردن آوازها بهم نيز آمده و باين دو معنى - بدون اشباع ضمۀ كاف - نيز آمده * [5]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1085) 
كاهو باشد كه بعضى«تره»خوانند طبعش سرد و تر است.لبيبى گفت: بيت از نان باشند سير مردم دانى گاهى آب آورى گاهى دهى كوك و خسروى گفت: بيت خواب در چشم آورد گويند كوك و كوكنار [تا فراق روى او داروى بيخوابى شود ] و حكيم انورى گفت: بيت جايى رسيده پاس تو كز بهر خواب امن بگرفته فتنه را هوس كوك و كوكنار 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص185) 
[اسم][فارسی]كمان و صدا و آواز بسيار بلند. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]كاهو. و كاهوى منوم.و سعال و سرفه.و بخيههاى دو را دور كه بر دور پارچۀ جامهاى كه خواهند بهم پيوند كنند زنند تا در دوختن كم و زياد نشود و هم آهنگى سازها و موافقت آوازها.و گنبد و قبه.و بحرف آمدن شخص ساكت.و راه انداختن ساعت و پيچ دادن فنر آن.و 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2862) 
كاهو بود و او را بتازى خس خوانند.خسروانى گفت: خواب در چشم آورد گويند كوك و كو كنار#با فراق روى او داروى بيخوابى شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص104) 
(اسم) (اصطلاح خياطى) بخيهاى كه با دست در روى پارچه و جامه زنند. بخيههاى بسيار درشت چند سانتيمترى كه به پارچهاى بزنند براى وصل كردن موقت قطعات آن به يكديگر و امتحان كردن آن تا اگر مناسب است دوخته شود. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) كاهو.|| جوانه.تكمهها كه بر درخت زند پيش از بهار، و از آن برگ و گل و شاخ برآيد.|| پارهاى از پوست شاخى نو كه براى پيوند كردن برگيرند و بر شاخ درختى ديگر نهند. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) گنبد.قبه. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(تركى صفت) رنگ كبود.نيلگون. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2366) 
(اسم ، صفت) كمان.|| آواز و صداى بسيار بلند.|| هماهنگ ساختن سازها و موافق نمودن آوازها.هماهنگى ساز و موافقت آوازها.ميزان بودن آلات موسيقى.|| ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) در موسيقى، هر يك از نغمات 360 گانهاى كه اهل ختا براى «شدرغو» ساختهاند ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
در حد كمال خوبى: قليانى كوك.دماغت چاق است؟ كيفت كوك است؟ ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
عمل پيچاندن دستۀ فنر ساعت يا اسباببازى براى به كار انداختن آن. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(صفت) ساز (يا سازهايى) كه اوتارش تنظيم شده و آهنگ مطلوب دارد. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
در تداول، عصبانى.خشمگين. -كوك بودن از دست كسى؛ در تداول، عصبانى بودن از دست وى.عصبانى و ناراحت و خشمگين بودن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2365) 
ترهايست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص38) 
كمان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص172) 